شبکه یک - 12 دی 1404

برای مردم، بنام خدا، کنار مردم (تهدید ها؛ از "ضعف عقل" تا "فقر عمل")

دانشگاه تربیت مدرس - میلاد امام جواد (ع) و میلاد حضرت امیر (ع) - 1404

بسم الله الرحمن الرحیم

هم میلاد امام جواد(ع) و هم میلاد امیرالمؤمنین(ع) را تبریک عرض می‌کنم.

عنوانی که فرمودند «نیروی تراز انقلاب» است. ابتدا باید روشن بشود که آن تراز کجا است؟ چون بدون مبانی و پشتوانه‌های مکتبی، ترازی وجود ندارد. خیلی وقت‌ها از معیار، تراز، نیروی کارآمد و ناکارآمد، صالح و ناصالح حرف می‌زنیم، اما ممکن است دقیقاً ندانیم با کدام معیار و تراز می‌گوییم چه چیزی درست یا نادرست، انقلابی یا غیرانقلابی، صالح یا ناصالح است. روی این تراز باید مقداری تأمل بکنیم.

نکته دوم این است که دوست ما در اینجا از ذکر اهل بیت (علیهم‌السلام) گفتند. ذهن‌های ما معمولاً به سراغ ذکر مصائب اهل بیت و ذکر محاسن اهل بیت می‌رود و در فضایل و کرامات این بزرگواران محدود می‌شود؛ این دوازده تن به عنوان رهبران بی‌عیب هستند. معصوم یعنی بی‌عیب؛ رهبرانی که هرگز نه دروغ گفتند، نه خیانت کردند، نه دنبال چیزی برای خود بودند و نه مردم را به دنبال اشتباهات خودشان و ناکجاآبادها بردند. معصوم یعنی نه خطا و نه خیانت؛ او معیاری درست و مطمئن برای طی مسیر است.

در این میان گاهی ذکر معارف اهل بیت فراموش می‌شود؛ یعنی ذکر مصائب می‌کنیم، ذکر مدایح و محاسن می‌کنیم، اما ذکر معارف اهل بیت در این میان از یاد ما می‌رود. حالا که میلاد امام جواد(ع) است، دوستانی که در ذهن خود دارند، یک جمله، یک حدیث یا یک عبارت از امام جواد بگویند تا ما بفهمیم برای چه این بزرگواران امام ما هستند؟ بفرمایید اگر کسی در ذهن خود مطلبی دارد.

پاسخ حضار: خمس‌تان را بدهید تضمین می‌کنم که فقیر نشوید – صبر؛‌ بالاترین عبادت است.

خب حالا همین دو حدیث هم باید درست فهمیده بشوند. اغلب دوستان چیزی در ذهن خود ندارند؛ یعنی مدام «یا جواد الائمه»، «قاضی الحاجات» و «باب الحوائج» می‌گوییم و همواره دنبال حوائج خود هستیم؛ می‌گوییم آقا! حوائج ما را برطرف کن، مشکلات من را حل کن، یک کاری کن من یک بشکنی بزنم پولدار بشوم و امثال این‌ها. همین دو روایتی که حالا این دوتا دوست گفتند، همین دوتا حدیث نشان می‌دهد معارف اهل بیت چقدر مظلوم است. خود امام جواد(ع) که میلاد ایشان بود، چقدر مجهول است. ایشان یک جوان بودند؛ او چه کار باید می‌کرد که بزرگ‌ترین امپراتوری جهان در آن دوره و ابرقدرت دنیا، آن‌قدر از ناحیه او احساس خطر بکند که چند بار اقدام به ترور او بکند و بار آخر موفق بشود؟ ایشان در ۲۵ سالگی شهید شدند.

آن عبارتی که ایشان گفتند که «شما خمس خود را بدهید، من تضمین می‌کنم فقیر نشوید» به چه معنا است؟ این مبارزه با فرهنگ و اخلاق سرمایه‌داری و حرصِ پول است.

امام جواد(ع) می‌فرمایند که ثروت، سرمایه و اقتصاد این‌ها برای شماست؛ شما برای آن‌ها نیستید. از آن بکَنید و تولید ثروت بکنید، اما به آن دل نبندید. علامت آن هم این است که می‌توانید از آنچه دسترنج خود شما است و شما برای آن زحمت کشیده‌اید و عرق ریخته‌اید و تولید کرده‌اید، به انسان‌های گرفتار، همسایه‌های گرسنه و خانواده‌های محروم بدهید اما تنها مصرف نکنید. آن را به دیگرانی که نیاز دارند بدهید. ما چرا حق دیگران و فقرا و محرومین را نمی‌دهیم؟ برای این که می‌گوییم: من دارم زحمت می‌کشم، چرا بدهم بقیه بخورند؟ بعد خودم چه کار کنم؟ ایشان می‌فرمایند که نگران خود نباشید، گرسنه نخواهید ماند. خداوندی که می‌فرماید مازاد بر نیاز خود را در جامعه بین خانواده‌ها، محلات، مناطق و ملت‌های محروم توزیع کنید، خدا که اجازه نمی‌دهد تو خودت گرسنه و ذلیل بشوی؛ او وعده‌ای به تو داده است. ایشان که می‌گوید «من تضمین می‌کنم»، یعنی «من می‌دانم خداوند تضمین می‌کند»؛ این یک فرمول الهی است. اجازه ندهید بین بالاشهر و پایین‌شهر، این شهر و آن شهر، شکاف‌های طبقاتی به وجود بیاید. به سرمایه نچسبید. شما نمی‌توانید بین خداپرستی و پول‌پرستی جمع بکنید. یا خدا وسیله می‌شود و پول هدف می‌شود، یا پول وسیله می‌شود و خدا هدف می‌شود؛ دو پرستش هم‌زمان نمی‌شود. چقدر این جمله امام جواد(ع) که همین‌طوری می‌گوییم و رد می‌شویم، به‌روز و جهانی است؟ مشکل بشر همین الآن هم همین است. سرمایه‌داران حق و سهم محرومان و گرفتاران را نمی‌دهند. یک علت آن این است که آن‌ها از فقر می‌ترسند؛ می‌گویند اگر بدهیم بقیه بخورند، خودمان چه کار کنیم؟ امام جواد(ع) می‌فرمایند که این نگاه توحیدی برای یک موحد، این نگرانی و دغدغه معنی ندارد.

دومین حدیثی که دوستان فرمودند این بود که «صبر بالاترین عبادت است». صبر یعنی قوی بودن. هرچه عبادت و نماز و دعا و زیارت انجام بدهید، ولی باز ضعیف باشید و در برابر کوچک‌ترین مشکلی از پا دربیایید و نتوانید مقاومت کنید، امام جواد می‌فرمایند این عبادت نیست. شما این همه نماز خواندید، زیارت رفتید و دعا کردید، ولی چرا این‌قدر ضعیف هستید؟ ایشان می‌فرمایند: چرا این‌قدر زود طمع می‌کنید؟ چرا می‌ترسید؟ چرا این‌قدر زود مأیوس می‌شوید؟ چرا این‌قدر زود مغرور می‌شوید؟ چرا نمی‌توانید دوام بیاورید؟ صبر بالاترین عبادت است. یعنی عبادت بدون مقاومت و بدون روح مقاومت، عبادتی که فرد را، من و تو را و یک ملت را قوی نکند، در واقع عبادت نیست. این هم جمله دوم امام جواد(ع) است. همین دو مورد، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تراز برای تربیت نیروهای انقلابی است. ۱) یکی این بود که تولید ثروت بکنید، اما تنها مصرف نکنید؛ ثروتی که تولید کرده‌اید و مازاد بر نیاز شما است، حالا توزیع کنید و از فقر نترسید. به فقرا کمک کنید؛ توزیع ثروت و ارتباط آن با عبادت. ۲) دوم این است که قوی باشید؛ در برابر یک تهدید، یک فشار، یک شکست و یک مشکل، کم نیاورید. اصلاً قله عبادت و نتیجه عبادت این است که شما قوی بشوید. اصلاً هدف عبادت قوی شدن انسان است. می‌گویند بگو برای چه این نماز، روزه، انفاق، حج و تقوا، انسان را قوی می‌کند. ما ضعیف هستیم؛ اگر یک فشار گرسنگی بیاید، می‌بریم. روزه می‌خواهد تو را قوی بکند؛ می‌خواهد ما را قوی بکند که روح ما بر جسم ما حاکم باشد، نه این که جسم بر روح غلبه بکند؛ این معنی روزه است. قرآن می‌فرماید روزه بگیرید تا «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛ تا قوی بشوید. هر عملی می‌خواهید انجام بدهید و هر تصمیمی که می‌گیرید، بر اساس معیارهای توحیدی تصمیم بگیرید؛ نه بر اساس این که چه کار کنم تا خیلی خوشم بیاید یا نیاید. روزه برای این است که قوی بشوید و بتوانید خود را مدیریت کنید؛ بر شکم خود، بر قوا، غرایز و بدن خود مسلط بشوید. روح شما باید بر بدن شما مسلط باشد، نه برعکس؛ اصل هدف روزه این است. روزه ما که به خدا چیزی نمی‌رساند.

قرآن در مورد قربانی که می‌گوییم انجام بدهید، صریح می‌گوید که «لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا»؛ این گوشت و خون قربانی شما به خدا نمی‌رسد؛ خدا که گوشت قربانی نمی‌خواهد. این برای این است که هم خود شما آدم بشوید و هم به آدم‌های دیگر کمک کنید. ببینید هدف را؛ داریم می‌گوییم «نیروی تراز انقلاب»، آن تراز کجا است؟ از همین عبارات است.

یک تعبیر و فرمایش دیگر ایشان دارند که می‌فرمایند: «اَلْقَصْدُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ اَلْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ». امام جواد(ع) می‌فرمایند که دو خطر متوجه شما است؛ یکی عمل‌گریزی و یکی عمل‌زدگی. عمل‌گریزی یعنی مدام حرف‌های خوب، شعارهای خوب و برنامه‌های خوب بدهیم، ولی خروجی آن صفر باشد. بهترین طرح‌ها، برنامه‌ها، پروژه‌ها و شعارهای عالم را بدهیم، اما معلوم نشود که مابه‌ازای عملی آن کجاست؟ خب حالا شما این همه حرف خوب زدید، کو؟ نتیجه آن کو؟ خروجی آن کو؟ کجا عمل شد؟ امام جواد(ع) می‌فرمایند با بی‌عملی نمی‌توان ادعای ایمان کرد؛ باید عمل کنید. شما باید این‌ها را برای عدالت، برای تربیت، برای معنویت و عقلانیت، در عمل بروز بدهید. این یک فرمایش ایشان است.

از آن طرف برای این که عمل‌زده نشوید، چون بخشی از ما گرفتار بیماری بی‌عملی هستیم، می‌گوییم: فلان پروژه را اگر انجام بدهیم این‌گونه می‌شود. خب برو انجام بده! نه دیگه، اگر انجام بدهیم این‌گونه می‌شود؛ خوب است انجام بشود. خب می‌دانیم خوب است انجام بشود، چه کسی باید انجام بدهد؟ امام جواد می‌فرمایند مراقب باشید گرفتار بی‌عملی و عمل‌گریزی نشوید. اگر مابه‌ازای یک برنامه، عمل نداشته باشید، بهترین حرف‌ها با بدترین حرف‌ها به لحاظ نتیجه برای جامعه یکی است؛ فرق نمی‌کند که شما چه می‌گویید، مهم این است که چه می‌شود و چه کار می‌کنید. از آن طرف، کسانی که سر خود را پایین می‌اندازند و فقط عمل و عمل‌گرایی را پیش می‌گیرند؛ آن‌ها نه به سؤالات اساسی در ذهن جواب می‌دهند و نه به خصوص نگران صداقت خود هستند که اصلاً من دارم صادقانه عمل می‌کنم؟ اخلاص هست؟ برای خدا هست یا نیست؟ به این‌ها می‌فرمایند که توجه به حرکت به سوی خدا در قلب، اثرش بیشتر از عرق‌ریزی جسم است. یعنی می‌فرمایند که اگر صد عمل انجام می‌دهی؛ عمل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، اصلاً اعمال خوب انقلابی؛ صدتا عمل انجام می‌دهی امام جواد می‌فرمایند ولی حضور قلب نداری، اخلاص نیست. یک کاری می‌کنیم هم برای خدا و هم برای خرماست؛ حالا یک چیزی هم برای خودمان دارد. ما به شرطی عبادت و خدمت می‌کنیم که منافعی هم برای خودمان داشته باشد، الحمدلله هردویش خوب است؛ هم اینجا کباب و هم آنجا کباب. هم از نظر عبادی و اخروی و مذهبی و حزب‌اللهی کارها درست است و هم سبیل ما بالاخره چرب می‌شود. یک تضمینی، آینده‌ای، شغلی، امکاناتی؛ هم کار ما راه بیفتد و هم کار خدا.

امام جواد می‌فرمایند که اگر ده عمل انجام بدهی ولی هدف فقط خدا باشد؛ یعنی دنبال هیچ چیزی نباشی، توقعی از کسی نداشته باشی و به شرط ثروت، قدرت، شهرت و ریاست این اقدام را نکنی. بگویی این وظیفه خدمت به خلق است و برای خدا این کار را می‌کنم ولو هیچ‌کس نفهمد، اصلاً می‌خواهم هیچ‌ کس نفهمد. حالا بعضی کارهای خیریه انجام می‌دهند ولی ۲۰۰تا سلفی هم می‌گیرند!

امام جواد(ع) فرمودند که توجه قلبی خیلی مهم‌تر از توجه جسمی است. فرمودند در هر عمل، اول قلب خود را، یعنی روح، شخصیت، انگیزه و هدف خود را متمرکز کنید. این کار خوب است بله، ولی تو چرا می‌خواهی این کار خوب را بکنی؟ ممکن است کار خوب را با اهداف بد انجام بدهیم. کار تو خوب است و کارِ درستی است، اما من درستکار نیستم. آن کار درست است اما من کاردرست نیستم. به یتیم‌خانه، به خیریه، عمل انقلابی و خدمت به مردم می‌روی و همه این کارها را می‌کنی ولی ته آن دکان باز کرده‌ای؛ یا دنبال رأی، یا شهرت هستی، یا داری برای منافعی زمینه‌چینی می‌کنی، می‌خواهی آن وسط پولشویی کنی و می‌خواهی یک کاسبی بکنی.

امام جواد(ع) می‌فرمایند که عمل‌گرایی لازم است، اما یک وقت فکر نکنید هرچه بیشتر عمل می‌کنید برای شما بهتر است. ممکن است تو صد عمل خیر انجام بدهی و برای کسانی که خدمت کردی بهتر بشود، اما معلوم نیست برای تو بهتر بشود؛ چون تو هدف دیگری داری. امام جواد(ع) می‌فرمایند روی اهداف خود متمرکز بشوید و بعد اقدام کنید. اول کار هدف، وسط کار هدف، آخر کار هم باز هدف؛ چون گاهی هدف اول کار خوب است اما در وسط‌ها هدف عوض می‌شود و خود آدم هم حواسش نیست. اول با هدف خوب به این کار می‌آیی، بعد در وسط‌هایش وسوسه، طمع، ترس، کینه و انتقام می‌آید. یکی از اساتید ما می‌گفتند که زدنِ ضربه اول برای خدا و برای حق، خیلی سخت نیست. ضربه دوم، سوم و چهارم سخت است؛ برای این که ضربه اول را می‌زنی در حالی که هنوز پیش‌بینی نکرده‌ای و ضربه‌ای نخورده‌ای. تو که یکی می‌زنی، بعد یکی یا دو ضربه می‌خوری. حالا بعدی را که می‌خواهی بزنی دیگر می‌گویی هم برای حق این کار را می‌کنم و هم برای خودم، چون این من را زد و می‌خواهم انتقام شخصی هم بگیرم. بعد سومی را که می‌خوری، هدف شخصی‌تر می‌شود. بعد کم‌کم یاد ما می‌رود که اصلاً ما برای چه وارد این دعوا شدیم؟ خود سیاست هدف می‌شود، خود ثروت هدف می‌شود، خود فعالیت هدف می‌شود و خود آن هدف می‌شود. امام جواد(ع) می‌فرمایند که هدف را برای خود شفاف کنید و هدف را گم نکنید. اگر کمتر عمل کنید اما با هدف درست، بیشتر به نفع شماست تا این که زیاد کار کنید در حالی که خود شما هم نمی‌دانید واقعاً انگیزه اصلی شما چیست.

ما آدم‌های پرکار انقلابی در دهه ۵۰ و ۶۰ داشتیم که روی هدف کار نکردند و این اخلاص برای آن‌ها خیلی مهم نبود. می‌گفتند این کار خوب است و باید انجام بدهیم، می‌رویم... بعد کم‌کم دنبال نتایج آن کار برای خودشان هم بودند. بعد کم‌کم آدم طلبکار می‌شود؛ می‌گوید من زندان رفتم، من جبهه رفتم، من فلان کار را کردم، من صدمه خوردم، من از بقیه عقب افتادم و حالا باید جبران کنم. این و قاسم سلیمانی و بقیه همه با هم در یک جبهه بودند؛ او می‌شود او و این می‌شود این.

یک علت آن همین مطلبی است که امام جواد(ع) می‌فرمایند که شما به دنبال عمل جوارحی و جسمانی، سر و صدا و بدو بدو و فلان کارها خیلی هستید و تکاپو می‌کنید، ولی اینجا را درست نمی‌کنید. اینجا را درست کن؛ آن وقت کار بیرونی تو صد برابر ارزش پیدا می‌کند. چون عمل انسان مربوط به نیت و انگیزه اوست. انگیزه ما غریزی است؛ آیا بر اساس غرایز و منافع عمل می‌کنیم یا بر اساس عقاید داریم عمل می‌کنیم؟ این فرق آن است. حالا ببینید امام جواد کم‌کم چقدر مؤثر و راهگشا می‌شود؛ حالا دارد امام می‌شود. تا حالا همواره حوائج شخصی از ایشان می‌خواستی، حالا می‌بینی ایشان حوائج اصلی را می‌گویند و گفته‌اند ما حواسمان نیست. «اَلْقَصْدُ إِلَى اَللَّهِ»؛ هدف گرفتن و حرکت کردن به سوی خداوند که هدف اصلی حیات است و بنابراین هدف اصلی سیاست، زندگی، ازدواج، اقتصاد و همه چیز باید او باشد. «بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ»؛ هدف قلبی و حرکت قلبی مهم‌تر و رساننده‌تر است «مِنْ إِتْعَابِ اَلْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ»؛ از به زحمت انداختن دست و پا و بدو بدو و عمل فیزیکی پر سر و صدا و جسمِ عمل. ولی عملی که روح ندارد. هدف تو، باز خودت هستی؛ کاسب هستی.

یک نکته دیگر از ترازِ نیروی تراز، دوچهره بودن بعضی از ماهاست. در یک شرایط عادی، انقلابی، حزب‌اللهی، مؤمن، جهادی و خادم هستیم. در یک بحرانی که درگیر می‌شویم، تراز ما عوض می‌شود. بعد کم‌کم همه این ریش و ادا و این کارها هست، ولی دیگر تو آن آدم نیستی. ریش‌های تو همان ریش‌ها است و کلماتی که به کار می‌بری همان‌ها است، ولی تو آن آدم نیستی.

امام جواد(ع) فرمودند: «لاَ تَکُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی اَلْعَلاَنِیَةِ، عَدُوّاً لَهُ فِی اَلسِّرِّ». نکند جلوی مردم، در رسانه‌ها و در افکار عمومی در این جبهه باشی، اما وقتی دوربین‌ها و سر و صدا نیست، در آن جبهه باشی. نکند پنهان و آشکار تو دوگانه باشد؛ در ملأ عام یک‌جور حرف می‌زنی، خوب و با مواضع درست، آنجا از دوستان درجه یک خدایی هستی! اما «عَدُوّاً لَهُ فِی اَلسِّرِّ»؛ اما در اینجا تو دشمن او هستی. این تظاهر، ریاکاری، نفاق، دوچهره بودن و دوشخصیتی بودن، گرفتاری بعضی از ماها است. این هم فرمایش امام جواد است که نیروی تراز انقلاب چگونه است.

حدیث سوم، معیار سوم و تراز سوم؛ فرمودند: «اَلْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَى ثَلاَثِ خِصَالٍ». مؤمن، چه فرد مؤمن و چه یک جامعه دینی، اگر بخواهید سیر تکاملی طی کنید به سه چیز احتیاج دارید؛ یک) «تَوْفِیقٍ مِنَ اَللَّهِ». خداوند باید راه را برای تو باز کند. خداوند باید آغوشش را باز کند. او چه وقت توفیق می‌دهد؟ چون توفیق این نیست که خداوند مثلاً قرعه‌کشی می‌کند و می‌گوید به این توفیق بدهیم و به آن توفیق ندهیم! شروع توفیق از طرف خود ما است. امام جواد(ع) می‌فرمایند همه شما ممکن است از یک نقطه و از یک خط واحدی شروع کنید، از یک آغاز واحدی؛ بعضی از شما صادق هستید، تلاشگر هستید، مفید هستید و خادم هستید و خدا صد راه جلوی او باز می‌کند که بتواند کارهای بزرگتری هم انجام بدهد و به ده عمل صالح دیگر موفق بشود. یکی دیگر هم با این است، همه با هم شروع کرده‌اند، در یک کلاس بوده‌اند، در یک اردو بوده‌اند و در یک اردوگاه بوده‌اند؛ اما او می‌خواهد کلاه خدا را هم بردارد و با خدا بازی می‌کند! قرآن در جایی می‌گوید با خدا شوخی نکنید. با خداوند سر شوخی را باز نکنید. ما «لاعب» نیستیم؛ خداوند می‌فرماید هیچ‌ چیزی در این عالم شوخی نیست و همه چیز جدی است. ما بازی‌مان نگرفته است که شما را خلق کردیم. «مَا کُنَّا لاَعِبِینَ»؛ ما بازیگر نیستیم. این یک بازی نیست بلکه یک مسابقه جدی و یک پروژه بسیار مهم است. جدی باشید؛ معنی جدی، خشن نیست، خشن نباشید، اما جدی باشید.

امام جواد(ع) می‌فرمایند اولاً جزو این‌ها نشوید و مراقب باشید جزو آدم‌هایی نشوید که ادای آدم‌های حزب‌اللهی، مؤمن، انقلابی، جهادی و فداکار را درمی‌آورند ولی اصلاً این آدم نیستند؛ این‌گونه نیستند. همه‌اش ادا و تظاهر است. در اولین فرصت خیانت می‌کنی، دزدی می‌کنی، کلاهبرداری می‌کنی. ببینید الآن شما و ما اینجا نشسته‌ایم هیچ ‌کدام از ما اختلاس نکردیم؛ چرا؟ چون تا الآن نتوانستیم اختلاس کنیم. تا حالا همه پاک هستیم، ولی واقعاً ما پاک نیستیم؛ نه پاک هستیم و نه ناپاک هستیم، چون هنوز فرصت آن پیش نیامده است. اگر توانستی و امضای طلایی در اختیارت افتاد که کسی هم نفهمد و کار خود را بکنی، آنجا معلوم می‌شود چه کسی دزد است و چه کسی نیست؛ حالا که همه پاک هستند. وقتی جنگ نیست و صلح است، همه رزمنده هستند. در دوران صلح همه شجاع هستند؛ اصلاً آدم ترسو وجود ندارد. همه قهرمان هستند؛ یک‌جوری حرف می‌زنند که آدم می‌گوید اگر جنگ بشود ببین این چه کار می‌کند! آن وقت در زمان جنگ باید دنبال مجاهد بگردی؛ نیست کم است. در زمان صلح همه مبارز و مجاهد هستند.

بنابراین امام جواد(ع) می‌فرمایند این‌گونه نیست که با ادا و اصول و شعار و قیافه و ثبت‌نام در فلان گروه باشد؛ واقعیت اینجاست نه این بیرون. این‌ها تابع آن اصل هستند.

فرمودند یک شخص یا یک جامعه دینی و حکومت دینی، فرقی نمی‌کند، مؤمن در هر مسیری که هست، به سه چیز قطعاً احتیاج دارید و الا شکست می‌خورید. ۱) یکی توفیق الهی است؛ یعنی چه؟ یعنی هدف را ابتدا خدا بگیر. بگو من می‌روم نوکری مردم را می‌کنم بدون توقع و هیچ چیزی از آن‌ها نمی‌خواهم. نه رأی می‌خواهم، نه شعار می‌خواهم و نه می‌خواهم من را دوست داشته باشند؛ هدف اوست. آن وقت خداوند راه را برایت باز می‌کند. یک مرتبه می‌بینی در جایی که فکر می‌کنی بن‌بست است، ده راه باز شد. با محاسبات مادی و عادی بن‌بست بود، اما یک حساب‌ کتاب دیگر هم هست. ۲) «وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ»؛ وجدان بیدار. یک واعظ درونی باید داشته باشی. یعنی بی‌شرف نباش. بی‌شرف کیست؟ بی‌شرف کسی است که می‌فهمد یک چیزی درست است اما با آن مخالفت می‌کند. می‌فهمد یک حرفی و یک کاری غلط است اما آن را ادامه می‌دهد. می‌فرمایند اگر وجدان و شرف نداشته باشی، مُلای دهر باش، تو نمی‌توانی به مردم خدمت کنی. به خودت هم خدمت نمی‌کنی. هم ابتدا به خودت خیانت می‌کنی و بعد هم به مردم. «وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ»؛ باید یک وجدان بیداری داشته باشی که اگر می‌دانی یک مسیری اشتباه است، نروی. اگر رفتی بتوانی علیه خودت قیام کنی و توبه کنی. توبه یعنی انقلاب علیه خود؛ این خیلی شجاعت می‌خواهد. در برابر این دیکتاتورِ درون؛ چون به این می‌گویند کودکِ درون، یک کسی روی این چمن‌ها نشسته بود و این علف‌ها را می‌کَند؛ آن نگهبان آمد و گفت: آقا! چرا این علف‌ها را می‌کَنی؟ چمن‌ها را چرا می‌کَنی می‌اندازی؟ گفت آقا ببخشید این کودکِ درون است این‌طوری می‌کند. گفت: حالا به او بگو دیگر این کار را نکند. بعد از ده دقیقه باز رفت و دید دارد می‌کَند. گفت آقا! شما مثل این که غیر از کودکِ درون، یک بزِ درون هم داری؛ مدام می‌چرد و این چمن‌ها را می‌کَند! حالا همه یک سگی در درون خود دارند، گاوی در درون داری که بدجور شاخ می‌زند، شغالی در درون داری؛ در درون هر کدام از ما یک جنگلی و یک باغ‌وحشی است. شیر داریم، گرگ داریم، روباه داریم و خوک داریم.

در روایت هم می‌فرماید که بسیاری از مردم در قیامت که دیگر ظاهر و باطن نیست و باطن، ظاهر می‌شود، به شکل انسان محشور نمی‌شوند؛ آدم‌ها به شکل‌های عجیب‌ غریب، ترکیبی از حیوانات و چیزهای وحشتناکی محشور می‌شوند. انسان، کم محشور می‌شود. چون حالا ظاهرمان انسان است اما در باطن خیلی‌ها ممکن است انسان نباشند.

«وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ»؛ وجدان بیدار داشته باشی و الا هر اتفاقی می‌افتد می‌گویی به درک! می‌گویند آقا اگر این کار را بکنی این‌گونه می‌شود؛ می‌گوید خب بشود. شما خوب و بد و درست و نادرست را تشخیص نمی‌دهی؟ نه، همه چیز برایم مساوی است. اصلاً هیچ ‌وقت خودت را سرزنش نمی‌کنی که اگر یک اشتباهی بکنی، شب خوابت نبرد؟ نه، خوب می‌خوابم. خب تو واعظ درونی و وجدان را نداری. ۳) امام جواد می‌فرمایند: «وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ»؛ نقدپذیری. وقتی کسی قصدش خدمت به تو است و چیزی می‌گوید و اشکالی در تو هست و دارد به تو می‌گوید که این کارِ شما، این حرفِ شما، این مسیرِ شما، این پروژه شما مشکل و اشکال دارد، آن را بپذیری. اشکالات‌مان را بپذیریم. مقاومت و لجاجت نکنیم. خودمان را اصلاح کنیم. ما معصوم نیستیم. می‌گویید آقا اسلام خوب و بی‌خطا است، پس ما بی‌خطا هستیم. اسلام بی‌خطاست اما تو بی‌خطا نیستی. اسلام و ارزش‌های الهی و ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها نسبی نیستند بلکه مطلق هستند. اما آدم‌ها نسبی هستند. ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها سیاه و سفید هستند؛ عدل خوبِ مطلق است و ظلم بدِ مطلق است. نمی‌شود بگوییم: یک چیزی هم هست که هم عدل است و هم ظلم؛ نه، یا عدل است یا ظلم است. اما آدم‌ها چه؟ ما آدم‌ها همگی خاکستری هستیم؛ ما نه سفیدِ مطلق هستیم و نه سیاه مطلق. فقط باید مراقب باشیم سیاهی بر سپیدی خیلی غلبه نکند. امام جواد(ع) می‌فرمایند که راز سوم این است که اشکالات خود را هم به عنوان شخص، هم به عنوان حکومت و هم به عنوان گروه بپذیرید. خوداصلاحی و خودانتقادی؛ آن وجدان بیدار، واعظِ من نفسه، همان خودانتقادی است؛ خودت از خودت انتقاد کن.

امام جواد(ع) می‌فرمایند هرکسی که شیعه ما است این را بداند که یک شرط آن این است؛ در شبانه‌روز باید یک ساعتی را بگذاری و خودت خودت را محاکمه کنی؛ وگرنه از ما نیستی. که من از دیروز تا حالا چه کارهایی کردم، چه غلط‌هایی کردم؟ و برای چه؟ حالا باید آن را جبران و درست کنم. امام جواد می‌فرمایند اگر در شبانه‌روز وقتی نمی‌گذارید که هم شخص خودش را، هم حکومت خودش را، هم تشکیلات خودش را، هم خانواده خودش را و هم یک صنف خودش را نقد کند و خودش را محاسبه و محاکمه نکند، شما اصلاح نمی‌شوید؛ امام جواد می‌گویند نمی‌شوید. و سوم اگر دیگران آمدند و به شما گفتند، در برابر آن لجاجت نکنید؛ اگر اشکالاتی دارید بپذیرید.

۴) معیار چهارم؛ می‌گوییم من شخصاً مذهبی هستم کاری به دیگران و به جامعه ندارم؛ من فقط مسئول خودم هستم. قرآن می‌فرماید: «قُوا أَنْفُسَکُمْ» یا «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»، که این را هم بد معنی می‌کنند. می‌گویند خداوند می‌فرماید «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»؛ مراقب خودتان باشید و شما مسئول خودتان هستید. خودت را دریاب. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»؛ خودت را دریاب چون معلوم نیست فرصتِ تو چه وقت تمام بشود؛ بعد از آن دیگر تا ابد است، خودت را دریاب. «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً»؛ خودتان و خانواده‌تان را از آتشی و عذابی که در پیش است نجات بدهید. ولی عده‌ای از این نتیجه می‌گیرند که خب دیگه، حالا خدا هم گفته خودت آدم باش و خودت را آدم کن، فوقش هم خانواده‌ات؛ دیگر مسئولیتی در قبال بقیه نداری. این تحریف و تفسیر به رأی است؛ وقتی یک آیه را می‌بینی و ده‌تا آیه دیگر را نمی‌بینی، همان آیه را هم کامل نمی‌بینی. وقتی یک حدیث را می‌بینی و ده‌تا حدیث را نمی‌بینی؛ همه را باید با هم ببینی. یک عقلانیتِ جامع است.

برادرها! دین خیلی از ما یک دین سطحی است. در مورد آن چیزی نخواندیم و چیزی نمی‌دانیم. اگر از ما سؤال کنند «برای چه؟»، نمی‌دانیم. آدم در یک رشته‌ای متخصص، فوق تخصص و پروفسور می‌شود؛ اما در این مسئله اصلی که اصلاً فلسفه زندگی و دین چیست، مثل یک بچه مدرسه‌ای و مثل همان چیزی است که در کودکستان یاد گرفتیم، به علاوه مقداری مراسمات مذهبی. همان آیه‌ای که می‌گوید «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» یعنی بر شما باد خودتان، خودت را دریاب و مراقب خودت باش و خودت را نجات بده، بعد در ادامه آیه می‌گوید: اگر شما مسیر را درست بروید و خودت صالح باشی، هیچ‌کس نمی‌تواند تو را به زور منحرف کند؛ «إِذَا اهْتَدَیْتُمْ». شما راه را پیدا کن درست برو، نگو محیط خراب است و همه فاسد هستند. آقا آمدیم در سیاست، مگر می‌شود پدرسوخته‌بازی نکرد؟ همه پدرسوخته هستند. مگر می‌شود ما در بازار برویم و دروغ نگوییم؟ همه دروغگو و کلاهبردار هستند. مگر می‌شود مدیر بشوی و هیچ دستت کج نشود؟ آن آیه دارد این را می‌گوید؛ می‌گوید تو خودت را بپا. دیگران هر غلطی که در اطرافت انجام می‌دهند، به خودشان دارند صدمه می‌زنند. این توجیه نمی‌شود که تو دنبال آن‌ها راه بیفتی بلکه تو آدم باش. این آیه دارد این را می‌گوید؛ کجا دارد می‌گوید که فقط به خودت بپرداز نه به جامعه و دیگران؟

آن آیه هم که می‌گوید مراقب خودت باش و خودت را حفظ کن، بله خودت را حفظ کن اما چگونه؟ بعد به تو می‌گویند یکی از ارکان اصلی که خودت را نجات بدهی این است که جامعه را نجات بدهی. یعنی نجاتِ تو بدون تلاش برای نجات دیگران، تو را نجات نمی‌دهد. یکی از شرایط رستگاری فردی، تلاش برای رستگاری جمعی و خدمت و اصلاح جامعه است. این فرزندی است که امام رضا(ع) تربیت کرده‌اند.

ایشان می‌گویند که «أوحی الله إلی بعضاً انبیاء» (خداوند به بعضی از انبیای بنی‌اسرائیل وحی کرد)؛ یک انبیاء بنی‌اسرائیل بود که به شدت انسان شریف و نبی بود که شاید هم شروع مأموریت و مسئولیتِ او بوده است. او روزه، زهد، ساده‌زیستی، پاکی، تقوا و عبادات و... همه را داشت. امام جواد(ع) می‌فرمایند اما این پیامبر هنوز درگیر مسائل اجتماعی با صاحبان قدرت و ثروت‌های فاسد نشده بود. چون می‌دانید از این ده‌ها هزار پیامبر، بعضی از پیامبرها مأمور به یک روستا و حتی به یک خانواده بودند؛ نه بیشتر، چون نمی‌توانست و نمی‌شد. ما به این‌ها هم نبی می‌گوییم؛ فرق می‌کند با پیامبر اکرم(ص) که رسالت ابدی و جهانی داشتند.

خواهش می‌کنم به این دقت کنید؛ این جواب بعضی از همین اسلام آمریکایی‌ها و شیعه لندنی‌ها و این تیپ‌ها است؛ که می‌گویند زیارت، نماز، عبادت و کارهای شخصی را انجام می‌دهیم؛ انفاق و خیریه هم انجام می‌دهیم؛ اما درگیر نمی‌شویم. ما با سیاست کار نداریم و با استکبار، استعمار، مرگ بر و درود بر کاری نداریم! امام جواد(ع) فرمودند که خداوند به یکی از انبیای بنی‌اسرائیل فرمود که تو زاهد هستی و نشان دادی که به دنیا وابسته نیستی. «اما زهدِ کف الدنیا» این که تو در دنیا زاهد هستی و هیچی نمی‌خواهی و فقر و ثروت برایت مساوی شده است -خب این خیلی رشد است و کار خیلی مهمی است - اما فرمودند که تا اینجا به نفع خودت شد. به این حدیث امام جواد دقت کنید؛ تا اینجایش که «فَتُعَجِّلُکَ اَلرَّاحَةَ»؛ خودت آسایش پیدا کردی. وقتی کسی هیچ نمی‌خواهد، او دیگر نه اضطراب دارد، نه استرس دارد، نه می‌ترسد، نه افسرده می‌شود و نه عصبانی می‌شود. ما برای چه می‌ترسیم، افسرده می‌شویم و عصبانی می‌شویم؟ برای این که چیزهایی می‌خواهیم؛ چون به دست نمی‌آوریم ناراحت می‌شویم و چون از دست می‌دهیم باز هم ناراحت می‌شویم.

امام جواد(ع) می‌فرمایند که اگر کسی این‌قدر قوی بشود و به یک سوپر قدرتی به نام «نخواستن» برسد، او قوی‌ترین آدم است. چون ما همگی ضعیف هستیم؛ برای چه؟ در برابر قدرت، زور، زر، تهدید و تطمیع از پا درمی‌آییم؛ برای چه؟ برای این که می‌خواهیم. امام(ع) می‌فرمایند که اگر کسی توانست به مرحله «نخواستن» برسد که من هیچ‌ چیزی نمی‌خواهم، وقتی هیچ‌ چیزی نمی‌خواهی، نه دروغ می‌گویی، نه تملق و چاپلوسی می‌کنی، نه می‌ترسی و نه هیچ چیز؛ چیزی نمی‌خواهم.

فرزند یکی از نماینده‌های آن موقع به مدرس گفته بود که شما خیلی خوب صحبت می‌کنید و از هیچ چیزی نمی‌ترسید؛ پدر من هم همواره می‌آید و صحبت‌های شما را در مجلس می‌گوید؛ ما خیلی به شما ارادت داریم و پدر من هم خیلی دلش می‌خواست مثل شما بشود و همین حرف شما را قبول دارد. مدرس به او می‌گوید که بله! پدر تو راست می‌گوید؛ پدر تو حرف‌های من را دوست دارد اما نمی‌تواند بگوید، می‌ترسد؛ برای این که پدر تو دزد است. پدر تو مثل بقیه دزد است؛ آدمی که دزد است می‌ترسد. بعد ایشان گفت: من به رضاخان هم پیغام دادم که خدا دو چیز به من نداد؛ طمع و ترس. طمع ندارم هیچ ‌چیزی نمی‌خواهم، نه قدرت، نه ثروت و نه هیچی. ترس ندارم برای این که وقتی از مرگ نمی‌ترسم، از چه بترسم؟ وقتی هیچ چیزی نمی‌خواهم و از هیچ چیزی نمی‌ترسم، می‌توانم بگویم؛ بقیه نمی‌توانند بگویند. او در مجلس گفت که فقط یک مسلمان داریم آن هم نماینده زرتشتی‌ها است که دروغ نمی‌گوید! گفت ما فقط یک مسلمان در این مجلس مشروطه داریم، آن هم همین نماینده زرتشتی‌ها است که هرچه می‌گوید راست می‌گوید، بقیه شما همگی کلاش هستید. شما مسلمانِ شناسنامه‌ای هستید.

امام(ره) می‌گفت: به والله تا به حال نترسیدم. می‌گفت این‌هایی که از آمریکا و شاه می‌ترسند، این‌ها تهذیب نفس نکردند و توحید ندارند. مگر می‌تواند موحد باشد و بترسد؟

امام جواد(ع) می‌فرمایند که خداوند به آن پیامبر بنی‌اسرائیل گفت: «اما زُهدک فی الدنیا فتعجلک الراحه» این که تو در دنیا هیچی نمی‌خواهی، به نفع خودت است؛ یک هیچ به نفع خودت! آسایش داری؛ نه اضطراب داری و نه استرس داری که آی آنجا چه می‌شود؟ فلان زمین؟ فلان قدرت؟ آی فلانی‌ها به دنبال من هستند؟ آی برایم کف می‌زنند یا نه؟ به درک! تو راحتی. این که تا الان به نفع خودت شد.

دو) «وَ أَمَّا اِنْقِطَاعُکَ إِلَیَّ فَیُعِزُّزکَ بِی»؛ این که تمامِ قلبت با من و با خدا است، این هم باز به نفع تو؛ دو هیچ!. برای این که وقتی تمام توجهت فقط به خداست، خیلی عزیزی و نفوذناپذیری و خیلی قوی هستی. تو الآن خیلی قوی شدی و این هم باز به نفع خودت است. تو تا الان دوتا کار کردی؛ یکی این که هیچ نمی‌خواهم، پس آرام و راحت شدی. یکی این که فقط تو را می‌خواهم، به خدا گفتی و حالا دیگر عزت هم داری؛ پیش هیچ کس سر خم نمی‌کنی و دیگر نفوذپذیر نیستی. حالا ممکن است ما بگوییم خب الحمدلله تمام اهداف دین محقق شد؛ از هیچ نمی‌خواهم جز خدا و فقط خدا را می‌خواهم. این که یک پیروزی مطلق دینی و معنوی است.

امام جواد(ع) فرمودند: این دوتا کار که به نفع خودت شد. حالا به نفع مردم و برای جامعه و برای فقرا چه کردی؟ برای گمراهان چه کردی؟ کجا یک چیزی گفتی که بعد بیایند و به تو سیلی بزنند؟ تو چرا خودت را به خطر نینداختی؟ تو جداگانه در اتاق خودت به اوج عزت و آرامش رسیدی، چون رابطه‌ات را با خدا درست کردی. خب همان خدا می‌گوید رابطه‌ات با خلق چه می‌شود؟ تو هیچ مسئولیتی در برابر مردم و جامعه نداری؟ «وَلَکِنْ هَلْ عَادَیْتَ لِی عَدُوّاً؟»؛ به خاطر من با کسی و کسانی درگیر شدی؟ گفتی مرگ بر چه کسی یا نه درود بر همه؟ گفتی مرگ بر ظلم، مرگ بر کفر، مرگ بر استکبار؟ با کسانی در افتادی؟ یا یک گوشه‌ای نشستی و گفتی ما فقط مسائل شخصی و عبادات شخصی؟

«وَ وَالَیْتَ لِی وَلِیّاً؟»؛ آیا با کسانی به خاطر من رفتی دوست بشوی؟ بروی در کنارشان بایستی، کمکشان کنی، خدمت کنی و بروی برایشان فداکاری کنی؟ دقت کردید چه شد؟ این هم تراز چهارم است؛ در اوج زهد و در اوج معنویت و توکل به خدا باشی اما در جامعه خودت را به خطر نیندازی. یعنی با ظلم، با کفر، با دشمنان خدا و با دشمنان مردم درگیر نشوی. بگویی من به سیاست و به قدرت و به این که چه اتفاقی در جامعه می‌افتد کاری ندارم. امام جواد(ع) می‌فرمایند تو هنوز مؤمن نیستی ولو که در مسائل شخصی خیلی رشد کردی. خدا می‌گوید آیا به خاطر من با کسانی در افتادی؟ سیلی زدی؟ سیلی خوردی؟ فحش شنیدی؟ تو آن گوشه یک آدم محترم و مقدسی هستی که هیچ ‌کس هم به تو فحش نمی‌دهد و همه به تو احترام ظاهری می‌گذارند. ممکن است فرعون هم از تو التماس دعا داشته باشد! آقا یک لطفی بفرمایید!

امام جواد(ع) می‌فرمایند خدا به پیامبرش که در اوج زهد و تعالی معنوی بود و شخصاً به آرامش کامل رسیده بود اما درگیر نشده بود، فرمود که این دو مورد که تا حالا به نفع خودت بود و عزت و آرامش پیدا کردی. اما یک جا هم باید خودت را به خطر بیندازی؛ «هَلْ عَادَیْتَ لِی عَدُوّاً وَ وَالَیْتَ لِی وَلِیّاً؟»؛ آیا به خاطر من، یعنی به خاطر مکتب، به خاطر حقیقت، توحید و عدالت، با کسانی در افتادی؟ رفتی در کنار کسانی که مظلوم بودند یا حرف حق می‌زدند و در فشار بودند، بروی از آن‌ها دفاع کنی و در کنارشان بایستی؟ گفتی مرگ بر آن‌ها و درود بر شما؟ خودت را به خطر انداختی؟ نه. اگر می‌خواهی تکامل روحی پیدا کنی، باید گام سوم را برداری.

میلاد امیرالمؤمنین(ع) هم هست. دوتا اصل از حضرت امیر(ع) در اینجا داشته باشیم. امیرالمؤمنین فرمودند که هرچه شخصاً آدم پاک و خوبی باشی؛ خودت نه اهل دزدی و نه اهل خیانتی و آدم پاکی هستی، اما نسبت به مسائل اجتماعی بی‌تفاوت هستی. می‌گویی به من ربطی ندارد که در جهان اسلام بر ملت‌های مسلمان چه می‌گذرد و چه کسانی حاکم هستند و چه کار می‌کنند! در درگیری‌ها می‌گوید ما بی‌طرف هستیم؛ نه غزه، نه لبنان، نه بوسنی و نه افغان، به ما چه؟ این‌ها به من ربطی ندارد. می‌گویی در خود ایران هم به من ربطی ندارد که چه اتفاقاتی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب می‌افتاد. کارهای بی‌خطر و بی‌ضرر؛ پول ندهیم، انفاق نکنیم، کمک نکنیم و فداکاری نکنیم؛ این‌گونه دوست داری.

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: تمام اعمال خوب و صالح را انجام بدهید، اما نسبت به مسئولیت اجتماعی، محلی، منطقه‌ای، ملی و جهانی بگویی به من چه؟ من بی‌طرف و بی‌تفاوت هستم. امیرالمؤمنین(ع) می‌بیند که نیروی تراز انقلاب یعنی در حد توان برای همه مردم در سراسر جهان احساس مسئولیت کردن. «مَا أَعْمَالُ اَلْبِرِّ کُلُّهَا...»؛ تمام اعمال خوب؛ - دقت کنید امیرالمؤمنین است و روی کلماتش حساب است - می‌فرمایند «کُلُّهَا»؛ تمام اعمال خوب، عبادات، اعمال صالح، کمک، خیریه، همه این‌ها در یک طرف و «وَ اَلْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ»؛ نبرد در راه خدا که خودت را به سختی و به زحمت و به خطر بیندازی؛ جانِ خود، مالِ خود و آبروی خود را درگیر کنی. برای خدا سیلی بخوری تا کشته بشوی. جانباز بشوی و فداکاری کنی. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند تمام اعمال خیر و همه این‌ها در برابر مجاهد بودن و درگیر بودن و مسئول بودن و یک نماد مهم آن، «عند امر بمعروف و نهی عن المنکر» معروف و منکر یعنی ارزش و ضد ارزش. در برابر این که ارزش‌ها در جامعه دارند تقویت می‌شوند یا ضد ارزش‌ها، بی‌تفاوت باشی و بگویی به من چه؟ و این ضد ارزش، از رشوه و اختلاس و دزدی هست تا بی‌عرضگی و ناکارآمدی و تا فساد فرهنگی و اخلاقی و تا کشف حجاب و برهنگی و دعوت به برهنگی؛ همه این‌ها در همه عرصه‌ها است. و باید امر کنی و مطالبه کنی؛ نه این که بگویی ببخشید، اگر خیلی ناراحت نمی‌شوید، بعد من هم خیلی ناراحت نشوم، به خوبی و خوشی همه چیز تمام بشود، اگر صلاح می‌دانید مثلاً دزدی نکنید یا نکشید یا رشوه نخورید، یا اگر باز هم خودتان صلاح می‌دانید مواد مخدر و شراب و برهنگی و بی‌حجابی را ترویج نکنید، باز هم هر جور خودتان صلاح می‌دانید. یک وقت ناراحت نشدید که؟ چون اگر شما ناراحت بشوید ممکن است یک کاری بکنید که من ناراحت بشوم و مسئله اصلی من این است که خودم ناراحت نشوم، من باید خیلی راحت باشم! اسلام مفت‌خورها، اسلامِ انگل، اسلام آمریکایی، اسلام خیانت، سازش‌کاری و توجیه همه مفاسد؛ به من چه؟ به تو چه؟

حالا امیرالمؤمنین(ع) می‌گویند تمام اعمال خیر؛ عبادات، زیارت و خدمت به محرومیت، کل اعمال خیر را در یک فهرست بیاورید، در این طرف در این کفه، جهاد و روح مجاهد بودن و مقاومت و فداکاری و حضور در صحنه اجتماعی و نظارت اجتماعی و درگیر شدن با جبهه فساد و کفر و انحراف و ظلم و بی‌عدالتی و موضع گرفتن را در یک طرف قرار بدهید.

حالا به نظر شما امیرالمؤمنین(ع) چه گفته است؟ آیا گفته است این‌ها در یک کفه و این در یک کفه با هم مساوی هستند؟ می‌دانید علی بن ابی‌طالب(ع) چه گفته است؟ می‌گوید تمام اعمال خوب در برابر روح مجاهد بودن و مسئولیت اجتماعی، مثل یک قطره آب در برابر اقیانوس است. تمام عبادات و اعمال صالح و همه کارهای خیر و خوب و همه کارهایی که ارزش است، در برابر این مسئولیت اجتماعی و در صحنه بودن و بی‌تفاوت نبودن و فداکار بودن و موضع گرفتن مثل قطره است. خودت را به زحمت بیندازی، ممکن است برایت مشکل پیش بیاید و برایت دشمن پیدا شود؛ ریسک کن و برو. بایست و دفاع کن و نگذار پرچم را در جامعه پایین بکشند. قرار نیست تو فقط مراقب خودت باشی.

فرمودند: «إِلاَّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ»؛ مثل یک قطره در برابر یک دریای مواج و خروشان است. یعنی اگر تمام عبادات و کارهای خیر را انجام بدهی اما بگویی من به مسائل اجتماعی و سیاسی کاری ندارم و من به عدالت اجتماعی و به محرومین و به فقرا و من به گسترش فساد اخلاقی در جامعه کاری ندارم و بیخود برای خودم دردسر درست نکنم، تو به یک قطره عمل رسیدی و از اقیانوس محروم شدی. چرا می‌گویند شهید و مجاهد در کنار انبیاء است؟

سؤال از حضرت امیر(ع): اگر ما بخواهیم درگیر مسئولیت اجتماعی و سیاسی بشویم، هم از نان خوردن می‌افتیم و هم ممکن است از نفس کشیدن بیفتیم. به ما فحش می‌دهند، بساطمان را جمع می‌کنند؛ از نظر اقتصادی گرفتار می‌شوم، بیکار می‌شوم و من را از فلان جا بیرون می‌کنند؛ بعد هم اصلاً جانم به خطر می‌افتد و می‌آیند می‌کشند و ترور می‌کنند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند که اولاً اگر این کار را بکنند تو چیزی را از دست ندادی بلکه همه چیز را به دست آوردی. ته آن شهادت است که شهید در کنار انبیاء است. این‌هایی هم که شهید نمی‌شوند، همگی تا چند وقت دیگر می‌میرند؛ اصلاً کسی در اینجا نمی‌ماند. با مرگ سرخ رفتی، رفتی و الا با مرگ زرد است! یعنی یا باید در خون خود غلت بزنی یا در اسهال. یا در خون خودت غرق می‌شوی یا در اسهال؛ راه سومی نیست.

امام حسین(ع) گفت من فردا از مکه به سمت کربلا حرکت می‌کنم؛ هر کس با من بیاید کشته خواهد شد و شهید می‌شود. و هر کس نیاید هیچ دستاوردی نخواهد داشت. یعنی اگر با من نیایید، دو روز دیرتر می‌میرید؛ کسی در اینجا نمی‌ماند.

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید اولاً از شهادت، از خطر، از کتک خوردن و فحش شنیدن برای خدا استقبال کنید و نترسید. به نفع شما است. در همین‌جا هم عزیز و محترم می‌شوی، ولی اصل آن در آن طرف است.

و اما امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید که ممکن است تو را از اینجا بیرون کنند، رزق خدا که فقط در اینجا نیست. راه‌های دیگری به روی تو باز خواهد شد. «أَمْرٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْیٌ عَنِ الْمُنْکَرِ لاَ یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ»؛ موضع‌گیری اجتماعی و انقلابی بودن، أجل شما را نزدیک نمی‌کند. مرگ شما را زودرس نمی‌کند؛ اشتباه نکن. ما آدم‌هایی داشتیم که در آن زمان حاضر نبودند به جبهه بیایند و خیلی محافظه‌کار و ترسو بودند و آدم‌های بدی هم نبودند؛ او الان ۳۰ سال است که مرده؛ او همیشه می‌خواست نمیرد. ما رفقا و آدم‌هایی هم داشتیم که باید صد بار در جبهه شهید می‌شدند؛ اما هنوز زنده است و دارد قشنگ زندگی‌اش را می‌کند و همان‌گونه هم هست و در صحنه دارد خدمت و کار می‌کند.

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند آیا شما فکر کردید که اگر به حرف خدا گوش کنید و از دین و از عدالت دفاع بکنید، عمر شما کوتاه می‌شود؟ اولاً نمی‌شود. ثانیاً بشود.

دیگر چه؟ «وَ لاَ یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ»؛ نترسید از این که اگر ما از جبهه حق دفاع کنیم، بعداً گرسنه می‌شویم. فرمود هیچ از رزق شما کم نمی‌شود. جایش و مسیرش عوض می‌شود و از یک جای دیگر می‌رسد. تحمل داشته باش.

«وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»؛ فرمودند بالاترین اوج امر به معروف و نهی از منکر و مسئولیت اجتماعی این است که در جلوی قدرت‌ها و ابرقدرت‌های جائر و فاسد بایستی و محکم و صریح حرف بزنی و اعتراض کنی. این «افضل الجهاد» و اوج جهاد است. این همان کاری که امام(ره) کرد و خیلی‌های دیگر نکردند و توجیه مذهبی هم آوردند.

«اَلْعَمَلَ اَلْعَمَلَ، ثُمَّ اَلنِّهَایَةَ اَلنِّهَایَةَ، وَ اَلاِسْتِقَامَةَ اَلاِسْتِقَامَةَ، ثُمَّ اَلصَّبْرَ اَلصَّبْرَ، وَ اَلْوَرَعَ اَلْوَرَعَ»؛ چقدر آهنگین و شاعرانه است. «إِنَّ لَکُمْ نِهَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَایَتِکُمْ، وَ إِنَّ لَکُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِکُمْ، وَ إِنَّ لِلْإِسْلاَمِ غَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى غَایَتِهِ»؛ چقدر این جمله‌ها زیبا است. چقدر ما در همین‌ها الآن مشکل داریم.

بند اول: «اَلْعَمَلَ اَلْعَمَلَ اَلْعَمَلَ»؛ عمل‌گرا باشید؛ چرا همواره حرف‌های خوب می‌زنید اما اقدام نمی‌کنید؟ هی می‌گویید این کار باید بشود و آن کار نباید بشود. خب خودش که نمی‌شود؛ ما باید این مشکل اداری، آن مشکل نظام گمرک، مالیات، نظام ترافیک، واردات، صادرات و قاچاق را حل بکنیم و... خب حل‌شان کنید. این همه دکترای ترافیک و بازرگانی و بانک داریم اما مشکل داریم ولی راه‌حل ندارند. هی کتاب‌ها و مقاله‌ها را ترجمه می‌کنند و مدرک بالاتر می‌گیرند، بعد عضو هیئت علمی می‌شویم و امتیازات بیشتر می‌گیریم، بعد فرصت مطالعاتی می‌خواهیم و بعد ان‌شاءالله اگر بشود می‌رویم و کلاً دیگر نمی‌آییم؛ در آنجا بیشتر خوش می‌گذرد. اینجا کباب آنجا کباب! «اَلْعَمَلَ اَلْعَمَلَ»؛ یک کاری کنید. چقدر حرف می‌زنید؟ چقدر آرزو می‌کنید؟ چرا گرفتار بی‌عملی هستید؟ صد حرف می‌زنید و آرزو می‌کنید اما به یکی از آن‌ها عمل نمی‌کنید. «اَلْعَمَلَ اَلْعَمَلَ»؛ شعارِ عمل.

بند دوم: خیلی جالب است. حالا وارد یک پروژه و کاری می‌شوی اما آن را نیمه‌کاره رها می‌کنی. «ثُمَّ اَلنِّهَایَةَ اَلنِّهَایَةَ»؛ تا آخر خط بروید. چرا یک کاری را شروع می‌کنید و آن را نیمه‌تمام می‌گذارید؟ چرا در وسط‌ها خسته می‌شوید، در وسط‌هایش می‌ترسید، در وسط‌ها کم می‌آورید، در وسط‌ها انگیزه ندارید و شل می‌شوید؟ از پروژه‌های معنوی و تربیتی بگیر تا مسائل سیاسی و مبارزاتی؛ آقا تو گفتی ما هم استقلال می‌خواهیم و هم می‌خواهیم تحریم نشویم. خب نمی‌شود. نمی‌شود هم استقلال داشته باشی و هم تحریم نشوی. مثل این است که بگویی: می‌خواهم تابستان باشد ولی گرما نخورم! خب نمی‌شود. آقا ما استقلال می‌خواهیم ولی هزینه‌اش را نمی‌خواهیم. تکان بخور. کسانی که تمدن می‌سازند عمل‌گرا هستند؛ نه ذهن‌زده. همواره حرف، آرزو، توهم، دردِدل و نق؛ کی کار می‌کنی؟ بعد حالا یک کاری را شروع می‌کنی، «اَلنِّهَایَةَ اَلنِّهَایَةَ»؛ تا آخرش برو و تا آخر خط برو؛ چرا آن را نیمه‌کاره رها می‌کنی؟ چرا فقط یک مرحله از پروژه را می‌بینی و چرا از قبل برای کلِ مراحلش برنامه‌ریزی نمی‌کنی؟ چقدر ما کارهای نصفه‌کاره و نصفه‌ونیمه گذاشتیم؟ از پروژه‌های حکومتی که می‌گویند هزاران پروژه نیمه‌کاره داریم؛ شروع می‌کند اما آن را تمام نمی‌کند. باز آن یکی دیگر می‌آید و یک پروژه دیگر باز شروع می‌کند و باز آن را هم تمام نمی‌کند. شما ببینید چند پروژه را شروع کرده‌اند و تا آخر رفته‌اند چقدر در دنیا قوی شدیم. همین پروژه هسته‌ای، سلول‌های بنیادی و پروژه فرستادنِ ماهواره به فضا؛ هفت – هشت‌تا پروژه را چسبیدی و عمل کردی، «اَلْعَمَلَ اَلْعَمَلَ، ثُمَّ اَلنِّهَایَةَ اَلنِّهَایَةَ»؛ رفتی تا آخرش و دیدی چطور شد؟

بند سوم: می‌فرمایند: «وَ اَلاِسْتِقَامَةَ اَلاِسْتِقَامَةَ»؛ تکرار می‌کنم. قدم بعدی؛ شما می‌خواهید تا آخر خط بروید اما هزینه دارد. در وسط‌هایش مسیرِ تو عوض می‌شود، هدف را اشتباه می‌کنی، هدفت عوض می‌شود و شعارهایت عوض می‌شود. فرمود نه، «اَلاِسْتِقَامَةَ اَلاِسْتِقَامَةَ»؛ دوام بیاورید. دوام بیاور. در این مسیر ده کیلومتر نیا و باز چهار کیلومتر برگرد و باز دو کیلومتر در یک مسیر دیگر برو. «ثُمَّ اَلصَّبْرَ اَلصَّبْرَ»؛ مقاومت، مقاومت. مشکلات دارد، فحش می‌شنوید، تحریم می‌شوید، تهدید می‌شوید، تطمیع می‌شوید، می‌خواهند به تو رشوه بدهند و فلان کار؛ «اَلصَّبْرَ اَلصَّبْرَ». فرمودند قوی باشید؛ مقاومت کن و از پا درنیا.

بند چهارم: بعد چه؟ «وَ اَلْوَرَعَ اَلْوَرَعَ»؛ پاک بمانید. تا آخر مسیر را بروید، عمل بکنید، خسته نشوید و بعد هم پاک بمانید. ورع یعنی پاک ماندن. یعنی در وسط‌هایش وسوسه نشوید. در وسط‌هایش به فکر این که حالا جیب خود را پر کنم، چقدر رشوه، اختلاس، باندبازی، فامیل‌بازی یا در برابر دشمن باج بدهم و تسلیم بشوم نباشید.

امام علی(ع) می‌گویند دینداری‌ای که در آن ورع نیست من آن را دین نمی‌دانم. ورع یعنی این که بتوانیم جلوی هوس‌هایمان را بگیریم. یک‌مرتبه هوس‌ها سر یک چیزی تحریک می‌شوید و خیز برمی‌دارید که دیگر باید این کار را بکنم، دیگر باید این را بروم بخورم و باید آن را ببرم! ورع یعنی چنان ترمز قوی داشته باشی که بتوانی میخکوب بشوی؛ این ورع می‌شود.

حضرت امیر(ع) فرمود: «اَلْوَرَعَ ثُمَّ اَلْوَرَعَ اَلْوَرَعَ». اگر ورع نباشد، مرجع تقلید هم بشوی همین است. بعد گاهی می‌گوییم در صدر اسلام اصحاب پیامبر فلانی‌ها در همه جنگ‌ها باید صد بار شهید می‌شدند، جهاد، مجروح و جانباز بودند؛ چطور می‌شده که در آخر، طرف بی‌دین می‌شده است؟ چطور می‌شود آن شخص این کار را می‌کند و با علی می‌جنگد؟ چطوری می‌شود که آن یارو این کار را می‌کند؟ این‌طوری می‌شود! همین‌طوری که گاهی ممکن است خود ماها هم بشویم. «اَلاِسْتِقَامَةَ»؛ امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند ممکن است خوب شروع کنی، اما بد تمام می‌کنی. خیلی‌ها خوب شروع می‌کنند اما نمی‌توانند تا آخر خط بروند؛ فرمود تا آخر خط مهم است چون جوجه را آخر پاییز می‌شمارند. ژ

بند پنجم: و بعد: «إِنَّ لَکُمْ نِهَایَةً»؛ همه شما یک خط پایانی دارید، «فَانْتَهُوا إِلَى نِهَایَتِکُمْ»؛ به خط پایان برس. خودتان را به خط پایان برسانید؛ این فرمایش علی است.

بند ششم: «وَ إِنَّ لَکُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِکُمْ»؛ شما عَلَم، پرچم و نشانه دارید و می‌دانید چه کارهایی درست و چه کارهایی غلط است؛ چرا خلاف آنچه می‌دانید عمل می‌کنید و توجیه می‌کنید؟ به عَلَم، به پرچم و به ما نگاه کنید چون راه درست این است و در وسط‌های آن شک نکنید، نترسید، تطمیع نشوید و مأیوس نشوید. «إِنَّ لَکُمْ نِهَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَایَتِکُمْ»؛ همه شما خط پایان دارید، به دیگران کار نداشته باش که تا آخر خط می‌روند یا نه بلکه تو تا خط پایان باید بروی.

بند هفتم: بعد جالب است آخرین جمله‌شان را می‌فرمایند که: «وَ إِنَّ لِلْإِسْلاَمِ غَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى غَایَتِهِ». اسلام یک مجموعه گزاره‌های بی‌هدف و پراکنده نیست؛ این احکام مثل سمساری نیست که همین‌طوری هزار حکمِ واجب، حرام، مستحب و مکروه باشد و ارتباط این‌ها هم با هم معلوم نباشد که حالا بالاخره ته آن چه می‌شود؟ امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند اسلام، کلِ اسلام است؛ یک پروژه جامع و واحد است. «إِنَّ لِلْإِسْلاَمِ غَایَةً»؛ اسلام هدف دارد. کلِ اسلام یک وسیله است؛ این آموزش‌های اعتقادی، اخلاقی و عملی، همگی روی هم رفته یک وسیله است. این وسیله یک هدفی دارد؛ آن هدف، رستگاری و نجاتِ شماست. که وقتی از این عالم به ملاقات خدا می‌روید، بیچاره نروید. همین جمله را فکر نکنید حرف‌های ساده‌ای باشد چون خیلی از ما همین‌ها را نمی‌فهمیم، نمی‌دانیم یا اگر می‌فهمیم چیست اما قبول نداریم. بعضی هم آدم‌های خوبی هستند درست متوجه نمی‌شوند. همین که «لِلْإِسْلاَمِ غَایَةً»، کلِ اسلام یک هدفی دارد؛ اسلام خودش همین‌طوری اسلام برای اسلام که نیست.

آیا این مذهبی که دارید شما را به آن هدف نزدیک کرد یا نکرد؟ اگر تمام مناسک و عبادات را انجام می‌دهی، ولی ما همان آدم قبلی هستیم، عوض نشدیم، تغییری نکردیم و تکانی نمی‌خوریم.

حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) تعبیری دارند که می‌فرمایند: اگر روزه می‌گیرید و هیچ تغییری نمی‌کنید و ماه رمضان تمام می‌شود و شما همان آدم قبلی هستید و فقط مقداری گرسنگی کشیدید، حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: آنچه گرفته‌اید روزه نبوده است.

اینجا هم می‌فرمایند که: «إِنَّ لِلْإِسْلاَمِ غَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى غَایَتِهِ»؛ هدف اسلام را بشناسید. مناسک آن را انجام بدهی ولی پشت به هدف اسلام باشی، نتیجه و خروجی‌اش افرادی بشود که اسلام نمی‌خواهد این‌گونه باشند. فرمود خروجی‌اش باید انسانِ صالح باشد؛ عبادتِ تو، درسِ تو، کارِ تو، فعالیتِ تو، سیاستِ تو و علمِ تو. «إِنَّ لِلْإِسْلاَمِ غَایَةً»؛ اسلام هدفی دارد و این احکام و این اخلاق و احکام همین‌طوری پراکنده و بی‌هدف نیستند؛ «فَانْتَهُوا إِلَى غَایَتِهِ»؛ بروید به سمت آن هدفی که برای شما طراحی کرده است. آن هدف چیست؟ هرچه کامل‌تر و انسان‌تر بشویم و از این عالم برویم؛ بعد از آن تا ابد هستیم چون انسان ابدی است.

خب حالا من چون میلاد امام جواد(ع) و امیرالمؤمنین(ع) است، ترازها را بدانیم که چیست. همین‌هایی که الان عرض کردم؛ ۱) یک بُعد آن معرفتی و نظری بود، ۲) یک بُعد آن اخلاقی و معنوی بود و ۳) یک بُعد آن هم رفتاری است؛ هم رفتار فردی و هم رفتار سیاسی و اجتماعی، که هدف چیست؟ و اگر درگیر جزئیات اسلام هستیم ولی به آن هدف اسلام نزدیک نمی‌شویم که انسانِ صالح و عبدِ مؤمن است، معلوم می‌شود که این اسلام‌بازی و اسلام‌مالی است و خودِ اسلام نیست بلکه شبیه اسلام است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha